الشيخ علي المشكيني
8
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى)
دارد ؛ چنان كه صفت يقين نيز در تحقق عمل خارجى مؤثر است . بنا بر اين ، يقين باطنى و عمل خارجى نسبت به يكديگر تأثيرى متقابل دارند ؛ گر چه در اولين مرحلهء تصور ، بايد بذر يقين در دل ، و لو در مرحله ضعيف آن ، پاشيده شود تا غنچه عمل شكوفا گردد ، لكن در مراحل بعدى ، اعمال خارجى انسان ، درجات يقين او را تعالى مىبخشى و تكامل يقينش به عملهاى خارج او تزايد و خلوص مىدهد . پس هر عملى از انجام وظايف دينى و اخلاقى گويا چراغى تازه در صحنه قلب مىافروزد و هر چراغ قلب و باطنى ، حركت معنوى او را سريعتر مىسازد . و بدين جهت است كه در مقام پيمودن راه كمال انسانى نه حركت عملى او از نظر كم و كيف ، حد « يقف » و محل ايست دارد و نه صفا و تجلى و كمال يقين باطن . و از اين رو ، امر « و اعبد » كانه يك امر نيست ، بلكه هزاران امر است ، به عدد مراحل قدرت انسانى در مراحل مختلف عبادت كه نتيجه هر قدم ، درجهاى از يقين است . و اين است معناى آن كه گفته مىشود : كمالات معنوى و درجات تكاملى انسانى ، لا يتناهى است ؛ چنان كه سقوط و انحطاط و دركات باطنى وى نيز چنين است . راهى براى تحصيل يقين در اخبار اهل بيت عليهم السلام است كه خدا فرموده : لَا يَزَالُ عَبْدِى يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ مُخْلِصاً لِي حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا ؛ « 1 » هميشه بنده من به وسيله نمازهاى نافله به من نزديك مىشود ؛ در صورتى كه كاملًا به من اخلاص دارد تا اين كه او را دوست دارم . پس هر گاه او را دوست داشتم ، آنچه را كه من مىبينم و مىشنوم ، او هم مىبيند و مىشنود او به منزله قدرت من است . بنده مؤمن من در طريق تقرب خويش به تدريج به جايى مىرسد كه گويا گوشش
--> ( 1 ) إرشاد القلوب إلى الصواب ، ج 1 ، ص 91 .